آهنگ قدیمی

دانلود آهنگ قصه شمع از علیرضا افتخاری

علیرضا افتخاری (8)

دانلود آهنگ قصه شمع از علیرضا افتخاری

متن ترانه

قصه ی شمع سحری گفتی و رخ همچو پری
ز ما نهفتی قصد سفر کردی اگر
بار سفر بستی اگر
قصه ی این خونِ جگر
به ما نگفتی
چرا نگفتی

قصه ی شمع سحری
گفتی و رخ همچو پری
ز ما نهفتی
قصد سفر کردی اگر
بار سفر بستی اگر
قصه ی این خونِ جگر
به ما نگفتی
چرا نگفتی

دگر کسی خبر نیارد
ز گل های پرپر
دگر کسی خبر نگیرد
ز سرو و صنوبر

پس از تو کی بود نشانه
ز سوز و ساز عاشقانه

اگر زمانه تاب عاشقان ندارد
اگر تحمل تو را زمان ندارد
چه غم که سرو بستان
بهار این گلستان
خزان ندارد

اگر زمانه تاب عاشقان ندارد
اگر تحمل تو را زمان ندارد
چه غم که سرو بستان
بهار این گلستان
خزان ندارد

اگر چه دامن از چمن
به فصل گل بر چیدی
در آسمان عاشقی
چو مهر و مه جاویدی
قصه ی شمع سحری
گفتی و رخ همچو پری
ز ما نهفتی

قصد سفر کردی اگر
بار سفر بستی اگر
قصه ی این خونِ جگر
به ما نگفتی
چرا نگفتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × دو =

دکمه بازگشت به بالا